نکات پندآموز××××

داستان درست کردن تخم مرغ



زنی مشغول درست کردن تخم مرغ برای صبحانه بود. ناگهان

 شوهرش سراسیمه وارد  آشپزخانه شد و داد زد:


مواظب باش، مواظب باش، یه کم بیشتر کره توش بریز..

وای خدای من، خیلی درست کردی.. حالا برش گردون..

زود باش. باید بیشتر کره بریزی.. وای خدای من از کجا باید کره

بیشتر بیاریم؟؟ دارن می‌سوزن. مواظب باش. گفتم مواظب

 باش! هیچ وقت موقع غذا پختن به حرفهای من گوش

نمی‌کنی.. هیچ وقت!! برشون گردون! زود باش! دیوونه 

 شدی؟؟؟؟ عقلتو از دست دادی؟؟؟ یادت رفته بهشون نمک

بزنی. نمک بزن... نمک...... 

 زن به او زل زده و ناگهان گفت:

 خدای بزرگ چه اتفاقی برات افتاده؟! فکر می‌کنی من بلد

نیستم یه تخم مرغ ساده درست کنم؟

شوهر به آرامی گفت: فقط  می‌خواستم بدونی وقتی دارم 

 رانندگی می‌کنم، چه احساسی  دارم.

 

             

/ 9 نظر / 4 بازدید
زهرا

[خنده]خیلی باحال بود [نیشخند]

هزاران گنج

سلام تی تی عزیز و مهربون صبح زیبای شمابخیر و شادی-واقعا داستان قشنگی بود تشکر از شما گلم[قلب][گل][قلب][گل][قلب][گل][قلب][گل][قلب][گل]

دلنتنگ

سلام...زیباسست .اگه مایل به تبادل لینک هستی خبربده.

تک درخت

سلام تی تی جان ظهر آدینه ات بخیر عزیزم شرمنده که دیر بهت سر زدم یه مقدار کار ی که آدم فکرش رو نمی کنه برام پیش آمده سر گرم اون هستم ببخشید پست جالبی بود عین حقیقت شاد باشید ورستگار به همه سلام برسانید[گل][گل][قلب][قلب][قلب][قلب][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

مهسا

سلام تی تی جان خیلی بامزه بود .وبلاگ زیبایی داری موفق باشی ممنون از دعوتت[ماچ][ماچ][ماچ]

الی

ایول تی تی..عجب داستان جالبی بود..الحق والانصاف که همینطوره!!!![شوخی]

الی

ایول تی تی..عجب داستان جالبی بود..الحق والانصاف که همینطوره!!!![شوخی]