پرنده

 

پرنده گفت:" چه بویی چه آفتابی، آه

 

بهار آمده است

 

و من به جستجوی جفت خویش خواهم رفت."

 

پرنده از لب ایوان

 

پرید، مثل پیامی پرید و رفت


پرنده کوچک بود

 

پرنده فکر نمی کرد

 

پرنده روزنامه نمی خواند

 

پرنده قرض نداشت

 

پرنده آدمها را نمی شناخت

 

پرنده روی هوا

 

و برفراز چراغهای خطر

 

در ارتفاع بی خبری می پرید

 

و لحظه های آبی را

 

دیوانه وار تجربه می کرد

 

پرنده، آه، فقط یک پرنده بود.

 

/ 0 نظر / 7 بازدید