در زمان حمله اعراب به ایران در نزدیکی شهر شوشتر جنگ سختی میان ایرانیان به

فرماندهی هرمزان و اعراب درگرفت که ایرانیان شکست خوردند و به داخل شهر پناه بردند

و دروازه های شهر را بستند بنابراین اعراب نتوانستند به داخل شهر نفوذ کنند مدتی

گذشت ولی براثر خیانت یک ایرانی دروازه های شهر به روی اعراب باز شد و ایرانیان

دوباره شکست خوردند و هرمزان فرمانده ایرانی به اسارت گرفته شد و اورا به مدینه

فرستادند و به مسجد مدینه بردند هرمزان پرسید پس خلیفه شما کجاست؟ عمر را به او

نشان دادند که گوشه ای از مسجد خوابیده بود عمر ازخواب بیدار شد .هرمزان را

شناخت و خواست او را بکشد هرمزان آب خواست وقتی که آب آوردند در نوشیدن آن

درنگ کرد عمر علت آن را پرسید هرمزان گفت می ترسم در هنگام نوشیدن آب مرا

بکشی؟ عمر قول داد تا پیش از نوشیدن آب اورا نکشد هرمزان آب را روی زمین

 ریخت عمر خشمگین شد و شمشیرش را کشید ولی همراهانش قولش را به او یادآوری

کردند و عمر شمشیرش را غلاف کرد به این ترتیب هرمزان از مرگ رهایی یافت و عمر از

کشتن او صرف نظر کرد و این باعث به وجود آمدن روش وسنتی شد که ریختن اب بر روی

زمین یعنی زندگی دوباره به شخصی داده می شود تا مسافر برود و سالم بماند...




تاريخ : ۱۳٩٢/۳/۱۱ | ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : تی تی | نظرات ()

 

موج اگر میدانست ساحل هیچوقت دستش را نمیگیرد ،

 

 

هرگز برای رسیدن نفس نفس نمیزد.

 

 

چه خوب است ماهم از موج و سرنوشتش درس بگیریم...

 



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/۱٧ | ۱:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : تی تی | نظرات ()

 

 

منم که دیده به دیدار دوست کردم باز

چه شکر گویمت ای کارساز بنده نواز

نیازمند بلاگو رخ از غبار مشوی

که کیمیای مراد است خاک کوی نیاز

ز مشکلات طریقت عنان متاب ای دل

که مرد راه نیندیشد از نشیب و فراز

طهارت ار نه بخون جگر کند عاشق

بقول مفتی عشقش درست نیست نماز

در این مقام مجازی بجز پیاله مگیر

دراین سراچه بازی غیر عشق مباز

به نیم بوسه دعائی بخر ز اهل دلی

که کید دشمنت از جان و جسم دارد باز

فکند زمزمه عشق در حجاز وعراق

نوای بانگ غزلهای حافظ از شیراز

 



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/۱٤ | ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ | نویسنده : تی تی | نظرات ()

 

 ماهرویا، رخ ز من پنهان مکن

                                                 چشم من از هجر خود گریان مکن

ز آرزوی روی خود زارم مدار

                                                   از فراق خود مرا بی‌جان مکن

از من مسکین مبر یک‌بارگی

                                                   من ندارم طاقت هجران، مکن

بی‌کسی را بی‌دل و بی‌جان مدار

                                                  مفلسی را بی‌سر و سامان مکن

گر گناهی کرده‌ام از من مدان

                                                 خویشتن را گو، مرا تاوان مکن

هر چه آن کس در جهان با کس نکرد

                                                 با من بیچاره هر دم آن مکن

با عراقی غریب خسته دل

                                                هر چه از جور و جفا بتوان مکن

 



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٢۸ | ٤:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : تی تی | نظرات ()

 

فاطمه زهرا علیهاالسلام دختر پیغمبر اکرم و از دوشیزگان ممتاز عصر خویش بود. پدر ومادرش از اصیل ترین و شریف ترین خانواده های قریش بودند. از حیث جمال ظاهری وکمالات معنوی و اخلاقی از پدر و مادر شریفش ارث می برد. و به عالیترین کمالات انسانی آراسته بود. شخصیت و عظمت پیامبر اکرم روز به روز در انظار مردم بالا می رفت و قدرت و شوکت او زیادتر می شد به همین علت دختر عزیزش زهرا (علیها السلام) همواره مورد توجه بزرگان قریش و رجال با شخصیت و ثروتمند قرار داشت هر از چندگاه از او خواستگاری می کردند اما پیامبر با خواستگاران طوری رفتار می کرد که می پنداشتند مورد غضب پیامبر قرار گرفته اند.


رسول خدا فاطمه را برای علی (علیه السلام) نگاه داشته بود و مایل بود از جانب او پیشنهاد شود. پیامبر از جانب خدا مأمور بود که نور را با نور به ازدواج در آورد.

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٤/٦/٢٤ | ۸:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : تی تی | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.