قالب وبلاگ

گلهای بهشتی
گلهای بهشتی
 
نويسندگان
لینک دوستان

مردی هر روز در بازار گدایی میکرد و مردم هم حماقت او را

 دست می انداختند.


دو سکه به او نشان میدادند که یکی از طلا بود و دیگری از نقره

اما مرد گدا همیشه سکه نقره را انتخاب میکرد.

این داستان در تمام منطقه پخش شد.

 


هر روز گروهی زن و مرد می آمدند و دو سکه به او نشان

میدادند و مرد گدا همیشه سکه نقره را انتخاب میکرد.

تا اینکه مرد مهربانی از راه رسید و از اینکه مرد گدا را آنطور

 دست می انداختند ناراحت شد.

 


در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت: " هر وقت دو سکه به

 تو نشان دادند، سکه طلا را بردار. اینطوری هم پول بیشتری

گیرت می آید و هم دیگر دستت نمی اندازند."

 


مرد پاسخ داد : "حق با شماست. اما اگر سکه طلا را بردارم،

 دیگر مردم به من پول نمیدهند تا ثابت کنند که من از آنها

احمقترم. شما نمیدانید تا حالا با این تفکر چقدر پول گیر آورده ام."

اگر کاری که میکنی هوشمندانه باشد، هیچ اشکالی ندارد که تو را احمق بدانند.

[ ۱۳٩۱/۸/٥ ] [ ۸:۳٥ ‎ب.ظ ] [ تی تی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed

قالب وبلاگ | قالب
گالری عکس
دریافت همین آهنگ