خدایا . . .

خواستم بگویم تنهایم

حضورت شرمنده ام کرد...

 

 


 



تاريخ : ۱۳٩٢/۳/۱۸ | ۸:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : تی تی | نظرات ()

الهی! من ذلیل تر از آنم که ذلالت خود را هضم کنم

 

و تو خود این را می دانی ...؟!

 

الهی! من حقیرتر از آنم که دستی به آسمان گرفته و دعا کنم که دستگیرم باشی

 

و تو خود ...؟

 

الهی! من بی کس تر از آنم که بتوانم بر تنهایی و جدایی از تو صبور باشم

 

و تو خود ....؟

 

الهی! من کم طاقت تر از آنم که بر خواریهای روحانی و جسمانیم شکوه نکنم و

 

محزون نباشم

 

و تو خود ....؟

 

الهی! من ترسوتر از آنم که بتوانم با تفکر به عواقب گناه گناه کنم و تو خود

 

می دانی...؟

 

الهی! من کوچکتر از آنم که بتوانم بی یاریت موفق باشم و تو خود ... ؟

 

الهی! به حق ذلالتم، حقارتم و بی کسی و کم طاقتی و ترسم آنچه را که می دانی

 

هست در حقم

 

پذیرا باش.

 

 باشد که من هم با لطف تو به آگاهی برسم ...؟

 

 



تاريخ : ۱۳٩۱/۸/٢٧ | ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : تی تی | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.